16 ماهگی
سلام داداش جونم
از اونجایی که شما عاشق تبلد گرفتنی منم به مامان گفتم شما را بیاره خونمون تا با کیک تولد درسا چند تا عکس بگیری و تبلد بگیریم
کلی ذوق کرده بودی و هی برای خودت دست میزدی و می گفتی تبَلُد تبَلُد 

میخواستم برات عکس متحرک درست کنم دخملکم نذاشت هی بی قراری کرد ببخشید دیگه

درحال دست زدن

فدای دستات بشم من که انقدر لاغره

بسه دیگه پسر گلم

تاکبریت دیدی مشغول بازی باهاشون شدی

درسا نگاه نکن اینا خطر داره بهت نمیدم


آّبجی اینو بگیر شمع را روشن کن میخوام فوت کنم

چه عجب نگاه کردی به دوربین فسقلم

دایی یکی هم به من بده ببینم چه مزه ایه
نه نمیشه دست نزن

شمع 16ماهگی نداشتیم
مثل بچگیهام برات کبریت گذاشتم همه را هم روشن کردم خیلی ذوق کرده بودی و سعی می کردی همه را خاموش کنی

وقتی بهت میگیم فیگور بگیر شکمت را میدی تو و پیرهنت را می بری بالا

درسا جون تولدت مبارک
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


16 ماهگی
